شب های بلند بی عبادت چه کنم
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم
گویند کریمی است گنه می بخشد
گیریم ببخشد از خجالت چه کنم.
به یاد تو کران تا بی کران دل
برایت می تپد هفت آسمان دل
کدامین جمعه می ایی که از شوق
کنم تقدیم تو صد جمکران دل...!
هزاران دهقان برای
نزول باران گریه می کردند
ولی خداوند با کودکی بود
که چکمه اش سوراخ بود...
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند..
دلبرا گر بنوازی به نگاهی ما را
خوشتر است اربدهی منصب شاهی ما را
به من بی سر و پا گوشه چشمی بنما
که محال است جز این گوشه پناهی ما را
بر دل تیره ام ای چشمه خورشید بتاب
نبود بدتر از این روز سیاهی ما را
از ازل در دل ما تخم محبت کشتند
نبود بهتر از این مهر گیاهی ما را
گر چه از پیشگه خاطر عاطر دوریم
هم مگر یاد کند لطف تو گاهی ما را
با غم عشق که کوهی است گران بر دل ما
عجب است ار نخرد دوست به کاهی ما را
مفتقر راه به معموره ی حسن تو نبرد
بده ای پیر خرابات تو راهی ما را